دانلود رمان شاتوت های وحشی

دانلود رمان شاتوت های وحشی

در این مطلب از ایرانو ، رمان شاتوت های وحشی را آماده کردیم.برای دانلود رمان شاتوت های وحشی در ادامه مطلب با ما همراه باشید.

دانلود رمان شاتوت های وحشی
دانلود رمان شاتوت های وحشی

بخشی از رمان شاتوت های وحشی :

جهت مخالف شروع به دویدن کرد ….. خود را لعنت کرد که چرا گوشی اش را فراموش کرده بود ….. نوری از دور دیده شد … خوشحال شد و به دویدن سرعت بخشید …. نزدیک تر شد ….. آن نور متعلق به کیوسک نگهبانی بود …. ضربه ای به شیشه زد و با بغض گفت:
-آقا ؟ آقا ؟
توجه پیر مرد به او جلب شد …. متعجب از جا برخاست و در را باز کرد ….. نگاهی به رزا که ترسیده و خیس بود انداخت:
-تو اینجا چیکار میکنی دختر جون ؟
-من میتونم بیام تو و یه زنگ بزنم؟
پیرمرد از مقابل در کنار رفت :
-بیا تو بابا جان خیس شدی !
رزا گوشه ای ایستاد ….. پیرمرد بخاری را نزدیکتر برد …… نگاهی به رزا انداخت ….. ترسیده بود و می لرزید …..تلفن را کنارش گذاشت …..
رزا بی معطلی گوشی را برداشت و با دستی لرزان و یخ زده شماره امیرعطا را گرفت ….. وقتی صدایش در گوشی پیچید بغضش ترکید:
-امیرعطا ؟
-رزا کجایی تو؟
-من میترسم امیرعطا …. تورو خدا بیا …..
-گریه نکن بگو کجایی ؟
-من ….. من ……
امیرعطا عصبی فریاد زد:
-گریه نکن لعنتی ! بگو کجایی ؟
صدای صحبت رزا با مرد غریبه ایی در گوشی پیچید:
-میشه بهش آدرس بدید؟
-رزا کجایی؟
-سلام بابا جان ! خانومت خیلی ترسیده …..بیا بهشت زهرا نزدیک در ورودی …. اونجاس….
امیرعطا به سمت ماشینش رفت:
-بی زحمت نزارید جایی بره تا خودمو برسونم …..
امیرعطا سوار شد و استارت زد …. محمد به سمتش دوید و گفت:
-کجا میری امیر؟ رزا کجاست؟
-بهشت زهرا !
– دختره کم عقل ! منم بیام باهات ؟
بدون جواب دادن به محمد از عمارت بیرون زد ….. با سرعت سرسام آوری خود را به بهشت زهرا رساند …..
با صدای ترمز ماشین رزا متوجه آمدن امیرعطا شد …. از کیوسک بیرون رفت و به سوی او دوید ….. رزا خسی و لرزان در آغوش امیرعطا فرو رفت …. رزا ترسیده پیراهنش را چنگ میزند …. حلقه دست های امیر عطا بیشتر می شود …آرام لب میزند:
-هیس نترس عزیزم …..گریه نکن دورت بگردم

این رمان بصورت آنلاین می باشد.

برای خواندن این رمان در کانال زیر عضو شوید.

https://t.me/somayyehbarati

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.