دانلود رمان ملکه کوچک

دانلود رمان ملکه کوچک

در این مطلب از ایرانو ، رمان ملکه کوچک را آماده کردیم.برای دانلود رمان ملکه کوچک در ادامه مطلب با ما همراه باشید.

دانلود رمان ملکه کوچک
دانلود رمان ملکه کوچک

پارت اول رمان ملکه کوچک :

عمارت مثل همیشه شلوغ بود و زندگی جور دیگه ای توش جریان داشت‌

اینجا همه برای خان و خانزاده ها حتی نفس میکشیدن.
اینجا همه فقط درحال جلب کردن رضایت خانواده ی خان بودن.

بی توجه به هرکسی که توی محوطه ی عمارت بود داخل عمارت شدم .

با دیدن برادرکوچیکترم که طبق معمول مشغول صحبت با یکی از رعیتها بود سری برای سلام تکون دادم و ازش فاصله گرفتم.

این آدم انگار اصلا خانزاده نبود وخون خان توی رگهاش جریان نداشت.

بیشتر وقتشو با رعیتهای و مشکلات ریز و درشتشون سپری میکرد.

برعکس من بیشتر طول هفته رو توی شهر بودم و به کارای خان رسیدگی میکردم.

به سمت اتاقم رفتم و توی مسیر از سودابه میز غذای مفصلی خواستم.

چشمی گفت و به سرعت به سمت اشپزخونه رفت.

وارد اتاق شدم و کتم و از تنم در اوردم…

با پیجیدن تار موی بلندی لابه لای انگشتم دستم و بلند کردم ونگاهی به تار مو انداختم…

بادیدنش چهره معصومش جلوی صورتم نقش بست.
این دختر توی وجودم محشری به پا کرده بود .

تار مورولای کتابی گذاشتم و کتار پنجره نشستم.

با دیدن میز غذا با میل دوچندانی نسبت به بقیه روزها مشغول خوردن شدم.

سعی میکردم بیشتر وعده های غذایی رو توی تنهایی و سکوت بخورم.
آدم جمع و شلوغی نبودم مگر مواقعی که خان لازم میدید پسر ارشدش توی مراسم یا مهمانی حضور داشته باشه.

توی نظر تمام آدمایی که منو میشناختن مرد مرموز ترسناکی بودم.

کسی که کم حرف میزنه و بیشتر عمل میکنه‌…
کسی که هیچ رحمی نداره و هرگز هیچ کسی رو نمیبخشه‌…

از اینکه بین عوام اینطور جلوه کنم راضی بودم.

اما هنوز برای خودم هضم نشده بود من چطور امروز اون کارو توی یه فضای باز با یه رعیت زاده ی بی ارزش انجام دادم؟

اینکه حتی الان هم از کاری که کردم پشیمون نبودم برای خودمم قابل باور نبود…

رمان های پیشنهادی :

دانلود رمان عروس دلبر

دانلود رمان عروس استاد آرمین و هانا

دیدگاهتان را بنویسید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد.